X
تبلیغات
زولا

عقده

من سخنی گوی به قربان زبانت

ای زندگی من به فدای تن و جانت

یک روز بیا عقده دل باز گشاییم

من نیستم این دل شده هر دم نگرانت

از روی خوشت ماه خجل شمس منیری

هر اختر زیبا ببرد نام و نشانت

آمد به تماشای تو آن گل ز گلستان

مدهوش شد از سرخی آن لعل لبانت

گفتی که به دیدار من آیی خطری هست

بر جان بخرم من خطر و سود و زیانت

شیرینتر از آن لعل لبانت نچشیدیم

سر مست کند جان مرا آب دهانت

دیریست گرفتار فراق و نگرانیم

دل تنگ جمال تو و ابروی کمانت

گر فتنه کنی چشم ز دیدار بپوشی

با مردن دل تیره شود هر دو جهانت

دلتنگم و آیی تو به خواب و به خیالم

محتاج توام دل بکشد بار گرانت

من درد دلم گفتم و تو باز بگفتی

منصور چه شد شعر تو وطبع روانت


"لطفا اگه میدونین شاعر این شعر کیه واسم بنویسین... ممنون"

 یکشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1391   06:41 ب.ظ