کجایی تو ، ای گرمیِ جان من!
که شد زندگی بی تو زندان من
کجایی تو ای تکچراغ شبم؟
که دور از تو جان می رسد بر لبم.
لبم،بوسه جوی لبِ نوش تست
در آغوش من بوی آ غوش تست
به هر جا گلی دیده ، بو کرده ام
زگل ها تو را جستجو کرده ام
شب آمد ، سیاهی جهان را گرفت
غم تو گریبان جان را گرفت
بیا ای درخشنده مهتاب من!
که عشق تو برد از سرم خواب من
رهایم مکن در غم بی کسی
کنم ناله ، شاید بدادم رسی
خطا کارم ، اما زمن گوش کن
بیا ، رفته ها را فراموش کن!

salllllllllllam azizam,be vebe ma sari bezan bad nazar bede,linket kardam...doOoOst dashti linkam kon....
سلام شعر ملایمی نوشته بودی
اگه خطا بدی نداشته باشی بخشیده می شی
بهم سر بزن
دوست دارم نظرات زیادی جمع کنم
شعر غمگینانه ای بود و در عین حال زیبا.فراق هنگامه ای در دل می سازد که فقط عاشق آن را می شناسد،و نه حتی معشوق
میدونی سرانجام جوونی چیه ؟
با عشق میسازه ...
با بی وفایی میسوزه ...
با جدایی میمیره .
با تبادل لینک موافقی ؟
گفتم قشنگ بود
نگفتم دیگه قیافته بگیر و ساکت بشین یه گوشه مث بوف کور
آپ کن
زشته زشته سکوت
سلام
پاشو
دم عیده ها
یه خونه تکونی کن
ای صمیمی ای دوست !
گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی ...
ای قدیمی ای خوب !
تو مرا یاد کنی یا نکنی ... من بیادت هستم ...
آرزویم همه سر سبزی توست ... دایم از خنده لبانت لبریز ...
دامنت پر گل باد ...
سلام وبت عالیه!!
خوشم اومد.. منم یه وب کوچیک دارم
دوس داشتی بیا خوشحال میشم
نظرت رو درباره مطالبم بدونم!!
بای