زنـــــــدگـــــی زیـــــبـــــــــاتـــــر بـــــــود اگــــــــــر....
ممنون از زحماتتون (در قسمت نظرات)
خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود
کلماتم را در جستجوی سحر می شویم
لحظه هایم را
در روشنی باران ها
تا برای تو شعری به سرایم روشن
تا که بی دغدغه
بی ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی پرده بگویم
که ترا
دوست می دارم تا مرز جنون
احمد شاملو
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟
شهریار
و عهد بسته ام تا رسیدنش به مقصد،
برایت دعا بخوانم .
نگاهت به آسمان باشد چرا که من...
چرا که من...
بهترین آرزوها را برایت به قاصدک سپردم تا به خدا برساند
به آن نادیده ساحل افکنم نیست !
فریدون مشیری
سلام
من نمی دونم چطوری باید پست ثابت بذارم؟ توی سایت هم راهنمایی نداره
تو رو خدا بهم بگین
قربونه محبتتون
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
چها که می بینم و باور ندارم
چها ،چها ، چها ، که می بینم و باور ندارم
مویه
حذر نجویم از هر چه مرا بر سر آید
گو در آید ، در آید
که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم
برگشت به فرود
اگر چه باور ندارم که یاور ندارم
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
مخالف
سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز
نه خوابم که سیر
ستاره و مهتابم نبرده باز
چه آرزوها که داشتیم و دگر نداریم
خبر نداریم
خوشا کزین بستر دیگر ، سر بر نداریم
برگشت
در این غم ، چون شمع ماتم
عجب که از گریه آبم نبرده باز
چها چها چها که می بینم و باور ندارم
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
مرگ آمد و گفت بیصدا می کشمت
هر جا که بگیرم بخدا می کشمت
گفتم چه کنم ؟ گفت : برو پیش زنت
گفتم زن من گفته نیا می کشمت
که زن از همان بدو پیدایشات / نشسته مداوم تو را در کمین !
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیام بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگیها کرده پاک
ادامه مطلب ...
دخترک خنده کنان گفت: که چیست راز این حلقه زر؟
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت :
حلقه ی خوشبختی است ، حلقه ی زندگی است
همه گفتند: مبارک باشد
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت وشبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روز هایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته ، هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز تابش و رخشندگی است
حلقه برد گی و بند گی است
فروغ فرخزاد
البته اینم یه روی زندگیه که خدا نصیب هیچ کس نکنه، پس یا دمون باشه چه
آقایون گل و چه خانومهای گل تر از گل که این حلقه زر رو چه کسی تو دستمون میکنه
امیدوارم همگی شما عزیزان خوشبخت بشید به معنای واقعی........
* اگر شما امروز با حداقل سلامتی از خواب بیدار شده اید، خوشبخت تر از میلیونها انسانی هستید که تا آخر هفته زنده نخواهند ماند.
* اگر هرگز خطر جنگ،تنهایی در اسارت، شکنجه و یا رنج گرسنگی را تجربه نکرده اید، شما خوشبخت تر از پانصد میلیون نفر در جهان هستید.
* اگر شما می توانید بدون ترس از اذیت و آزار، دستگیر شدن، شکنجه یا مرگ در عبادتگاه مورد علاقه تان حضور پیدا کنید شما خوش شانس تر از سه میلیارد نفر روی زمین هستید و
* اگر غذایی در یخچال، لباسی بر تن، سقفی بر روی سر و جایی برای خوابیدن دارید، شما ثروتمند تر از 75 درصد مردم این جهان هستید.
* اگر پولی در بانک یا در کیف دارید و می توانید سکه ای در کاسه یک فقیر بیندارید، شما در زمره هشت درصد ثروتمند ترین مردم جهان هستید.
* اگر والدین شما هنوز در قید حیات هستند و در کنار هم زندگی می کنید شما جزو افراد خوش شانس دنیا هستید.
* اگر می توانید این پیغام را بخوانید، شما خوشبخت تر از دو میلیارد نفری هستید که اصلا قادر به خواندن نیستند.
هر بامداد تا نور مهر می دمد از کوه های دور
من بال می گشایم ، چابک تر از نسیم
پیغام صبحدم را
با شعرهای روشن
پرواز می دهم .
انبوه خفتگان را
با نغمه های شیرین
آواز می دهم
از نور حرف می زنم ، از نور
از جان زنده ، از نفس تازه ، از غرور .
اما در ازدحام خیابان
گم می شود صدای من و نغمه های من .
گویند این و آن :
” خود را از این تکاپوی بیهوده وارهان !
بی حاصل است این همه فریاد
در گوش های کر !
دیوانه حرف می زند از نور
با موش های کور ! “
بیگانه با تمامی این حرف های سرد
من ، همچنان صبور
با عشق ، شوق ، شور
انبوه خفتگان را
آواز می دهم .
پیغام صبحدم را
پرواز می دهم
هر سو که می روم
در گوش این و آن
حتی در ازدحام خیابان
از نور حرف می زنم ،
از نور ...